سروده‌هایی درون مدح حضرت حجت (عج):«ای مسیحای دل حضرت زهرا برگرد»- اخبار فرهنگی – اخبار تسنیم

به گفته خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم،  امروز یکشنبه اول  اردیبهشت ماه و پانزدهم شعبان مصادف با سالروز ولادت با سعادت حضرت بقیه الله (عج) هست. به همین مناسبت بسیاری از شاعران کشورمان با سرودن اشعاری ارادت خود را به محضر این امام همام ابراز کردند. 

سیدحمیدرضا برقعی

ازبرای ما نگاهت آفتاب هست
چراغان کردن دنیا ثواب هست
دعا کردم بیایی زیر باران
دعا درون زیر باران مستجاب هست

بیا تا موج دریا را ببینیم
تماشا را تماشا را ببینیم
نگاهی کن به ما تا درون نگاهت
شگفتی‌های دنیا را ببینیم

تو را حس کرده‌ایم ای نور مستور
که می‌تابد به ما گرمایت از دور
درصورتیکه درون نیمۀ شعبان بیایی
جهانم می‌شود نورٌ علی نور

دل ما شد پریشان درون هوایت
هواخواه نسیم سامرایت
به پا خیز ای شکوه آفرینش
که برخیزد همه عالم به پایت

یقین دارم که باران خواهد آمد
به استقبال چشمت باید آمد
خوش آن روزی که از دیوار کعبه
ندا آید که مهدی آمد آمد

قاسم نعمتی 

سلام نازترین مطلع تغزل ها
سلام بازترین سفرۀ توسل ها
سلام واسطۀ فیض، میان ما و خدا
سلام تکیۀ مستحکم توکل ها
شبیه طور ، ظهورِ تو ظرف می خواهد
عروسِ فاطمه دارد از این تحمل ها
تو یک شبه به تکامل رسی میانِ رَحِم
هم اکنون غرق تَحَیُر همه تعَقُل ها
به غمزۀ تو گره وا شود زکارِ گدا
کریم نیست مُقَصِر درون این تعلُل ها
زیاس هایِ بهشتی به دستِ خود زهرا
درست کرده ازبرایِ تو تاجی از گُل ها
شبیه ماه، درون این شامِ تار تابیدی
به رویِ دامن نرجس چه ناز خوابیدی

تکانِ پلک تو دل می برد ز دلبرها
مقابل قدمت خاک می شود سرها
فدای خندۀ بابای تو پدرهامان
فدایِ مادرِ پاکت تمام مادرها
ز «کاخِ  روم » رسید و عروسِ زهرا شد
نتیجه میدهد آخر عفاف دخترها
ازبرایِ خواستِگاری  زچادرش زهرا
قواره کرد،ازبرایِ عروس،معجرها
از آن به پس ملائک شدند خادمِ وی
به پیش مقدمش انداختند شهپرها
رسید مژده عقیق یمن شدی نرجس
تو انتخاب ازبرای حسن شدی نرجس

تمام دار و ندارِ پیمبری مهدی
ز انبیای الهی تو  برتری  مهدی
به رویِ بازوی تو حک شده ست جاء الحق
شبیه ِ آیۀ قرآن مطهری مهدی
مگر نگفته ای الگویِ توست مادرِ تو
بدونِ شک تو از وی ارث میبری مهدی
به ذوالفقار قسم وقت انتقام رِسَد
تمامِ خلق ببینند حیدری مهدی
ز ابروانِ بلندت وقار میریزد
چنان عمویِ رشیدت دلاوری مهدی
همینکه چشم تو شد باز ، فاطمه  خندید
خوش آمدی گل زیبایِ عسگری مهدی
و ان یکاد بخوانید ماه آمده هست
تمام هستی زهرا ز مسیر آمده هست

زدستِ ناز تو ای ناز دار من چه کنم
ازبرای وصل توام بیقرار من چه کنم
چقدر منتظرانِ تو درون دلِ خاکند
به طول درصورتیکه بکشد انتظار من چه کنم
ازبرایِ آمدنِ تو نکرده ام کاری
ازبرای آمدنت ای نگار من چه کنم
ز بسکه دست گرفتی بدعادتم کردی
ز دستِ لطف تو ای سفره دار من چه کنم
دلم هوای تو را کرده و زتو دورم
به غیرِ گریۀ  بی اختیار من چه کنم
هزار دفعه زدم زیرِ عهدِ خود با تو
ندارد عهدم درصورتیکه اعتبار من چه کنم
رسیده نیمۀ شعبان به چه دلیل نمی آیی
نموده ایم چراغان به چه دلیل نمی آیی

بیا که گنبدِ خضراست دیده بر راهت
بیا که حیدرِ تنهاست دیده بر راهت
چقدر منتظران تو بیصدا رفتند
نگاهِ مضطرب ماست دیده بر راهت
قسم به خاکِ نشسته به چادرِ مادر
سکوتِ غربتِ دنیاست دیده بر راهت
هم اکنون نالۀ مادر به گوش می آید
بیا که حضرت زهراست دیده بر راهت
میانِ کوچه درون پیِ گوشواره حسن
شهیدِ سیلیِ اعداست دیده بر راهت
میانِ گودی ِ مقتل حسین افتاده
هم اکنون زیرِ لگد هاست دیده بر راهت
برویِ نیزه به فرقی که واشده از هم
نگاهِ حضرتِ  سقاست دیده بر راهت
میانِ بزمِ شراب و کنارِ تشت طلا
هم اکنون زینب کبراست دیده بر راهت
هم اکنون یادِ گلویِ بریدۀ اصغر
رباب ،درون دلِ صحراست دیده بر راهت

محمد بیابانی

درون حال و هوای شب بارانی هر سال
گرم هست سر من به چراغانی هر سال

درون کوچه خیابان دلم ریسه کشیدم
دعوت کنمت تا که به مهمانی هرسال

با شبنم اشکم سر راهت گل نرگس
گل کاشته ام من به گلستانی هر سال

پاداش غزل های من این هست بیایی
یک مرتبه درون جشن غزلخوانی هر سال

هم خنده به لب دارم و هم اشک به چشمم
الان منم و بی سر و سامانی هرسال

می خندم و با دیده ای از عاطفه جاری
می خوانمت ای حضرت باران بهاری

پروانه نجاتی

دنیاست درون تلاطم و طوفان کران کران
خشم و خشونت و غم کشتار بی‌امان
چشمان ماست خیره به تو سمت آسمان
ادرکنی ای امید دل، الغوث الامان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

شرق هست درون تغافل و غرب هست درون نفاق
هر فصل یک مصیبت و هر آن یک اتفاق
یک روز رنج سوریه روز دگر عراق
هر لحظه بیشتر شده اندوه شیعیان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

با ذوق از حقوق بشر حرف می‌زنند
یا از گزینه های تشر حرف می‌زنند
اوج شرارت‌اند و ز شر حرف می‌زنند
دنیای ما پر هست از این حرف و قصه
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

خاورمیانه مرکز آوار ماجراست
اخبار داغ درون پی آمار ماجراست
آل سعود باز میاندار ماجراست
از پول نفت سرخوش و با خلق سرگران
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

اسلام درون محاصره‌ی خون و آتش هست
داعش دروغ تازه‌ی این قوم سرکش هست
هر جا که صهیونیسم بخواهد کشاکش هست
از دست دیو فتنه به لب‌ها رسیده جان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

درون ذهن تار بسته‌ی شب ریشه می‌زنند
آتش به هر اراده و اندیشه می‌زنند
با نام دین به ریشه‌ی دین تیشه می‌زنند
یک روز سهم داعش و یک روز طالبان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

آقا ببین جنایت آل سعود را
سرکوب و سرسپردن و جهل و جمود را
اسباب روسفیدی آل یهود را
ادرکنی ای عدالت موعود مستعان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

از نحس کدخدایی این دشمن زبون
فریاد دادخواهی هر شیعه غرق خون
بغض یمن شکسته و بحرین لاله‌گون
از دست ظلم کارد رسیده به استخوان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

القاعده ز یک سو و سویی “بوکو حرام”
“الله اکبر” آتش فرمان قتل عام
انبوه مسلمین جهان‌اند تلخ کام
آقا نگاه کن که چه شادند دشمنان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

حال و هوای منطقه مثل محرم هست
درون زینبیه‌ی دل ما شام ماتم هست
عهد مدافعان حرم با تو محکم هست
عباس‌های شیعه وفادار و جان‌فشان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

امروز درون حمایت تکفیریان پست
تحریم و قصه‌ی عمر سعد باز هست
کفر ایستاده هست امان‌نامه‌اش به دست
درون پشت هر بیانیه دارند صد بیان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
 

گاهی به تشنگی، به بلا فکر می‌کنم
گاهی به کشتگان منا فکر می‌کنم
گاهی به وضع کرب‌وبلا فکر می‌کنم
آقا بیا گره بزن این بغض را به آن
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

میتراسادات دهقانی

بالابلندی، شانه های مهربان داری
بر طاق چشمانت دو ابروی کمان داری

بر لب طنین دلنشین نور و الرحمن
روی عبایت آیه هایی از دخان داری

بارانی و با ابرهای جمعه می باری
بارانی و درون مشت خود هفت آسمان داری

درون دست گرچه ذولفقار انتقام ولی
بر روی دوشت بقچه های آب و نان داری

ما عاشقان مدعی هرگز نفهمیدیم
حسی که تو به هر کدام از شیعیان داری!

گفتیم دوری، بی نشانی، غافل از اینکه
هر جا که دلتنگ توایم، از خود نشان داری

هر جا که نامت را بخوانم می رسی از مسیر
هرجای دنیا باشم آنجا جمکران داری

عماد بهرامی 

ای مسیحای دل حضرت زهرا برگرد
آه ای ماه به آه دل تنها برگرد

بی تو هر روز هوای دل ما بارانیست
بی تو تا صبح فرج خیر درون این دنیا نیست

زلفِ بر باد ده‌ات ریخت به هم دل ها را
آنچنانی که توسل به تو مشکل ها را

بوی پیرآهنت آمد دل یعقوب گرفت
حال کنعانی ما سبقت از آشوب گرفت

چه جوانها که پس از رفتن تو پیر شدند
پیر ها هم ز فراق تو زمینگیر شدند

برنگشتی و جهان از شب ظلمت پر شد
روزمان شب شد و نان دل ما آجر شد

نیستی هر شب جمعه شب احیا داریم
صبح تا شب تو ‌نباشی شب یلدا داریم

سوره‌ی فاتحه ای باطن قرآن برگرد
فتح ا‌لله بکم ، حضرت باران برگرد

غُصه این هست که فریاد رسی نیست ، بیا!
دیگر ای یار مجال نفسی نیست، بیا!

نکند باز نگردی و بمیرم آقا
تو تنها یار منی ، از همه سیرم آقا

خونِ دل خوردن و دلدار ندیدن دشوار هست
گاه و بیگاه تنها آه کشیدن دشوار هست

تو نباشی بخدا بی کس و کاریم همه
دلبر بی کس من! ابر بهاریم همه

سنگ ما را به دلت یکسره میکوبی تو
آه آقای غریبم چقَدَر خوبی تو

انتظار فرجت مرد عمل میخواهد
یک علمدار ، و هفتاد و دو یل میخواهد

فصل ها بی تو همه سرد و بِلاتکلیفند
آسمان ها و زمین هر دو بِلاتکلیفند

مظهر عدل خداوند! بیا مهدی جان
میزند فاطمه لبخند ، بیا مهدی جان

ای وجود تو سراپا غزلِ مرثیّه
اشک و آه تو شده داغ دل ناحیّه

ساکن کرب و بلا را به چه جرمی کشتند؟
بدش این بود که با تیغِ نَبُر می کشتند

 

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *