نگاهی به کلیپ “قسم”| ناتورالیسم چرکین با نمادپردازی موهن و منسوخ- اخبار فرهنگی – اخبار تسنیم

خبرگزاری تسنیم- سهیل رویگر

با دیدن کلیپ «قسم» محسن تنابنده، دیگر شک‌ها به یقین تبدیل شد که درون جشنواره سی و هفتم، یک «اتاق فرمان» معلوم، ریل‌گذاری و جهت‌دهی محتوایی سینمای ایران را ازبرای سال ۹۸، انجام داده هست. وگرنه، مگر «قصاص» و ملحقات آن از قبیل مراسم «قسامه» چه اندازه درون سپهر کنونی جامعه ایرانی اولویت و مساله «ملتهب» و انتخاب کننده امروز و دغدغه چند درصد از جمعیت کشور  هست که سه کلیپ جشنواره مستقیما این حکم منصوص و محکم قرآنی شرع مقدس اسلام را دستمایه خود قرار داده‌اند؟ و ولی پس…

زمانی درون  خرداد امسال، خبر نامه جمعی از سینماگران به رییس جمهور ازبرای بازگشت «بهروز وثوقی» به ایران منتشر شد، بر اهل فن آشکار گشت که سینمای ایران، درون یک ارتجاع عجیب و حقارت‌آمیز نه تنها درون واقعیت به فیلمفارسی رجعت کرده، که قصد دارد به صورت «نمادین» هم این رجعت را موکد کند، به چه دلیل که وثوقی نماد سینمای فارسی عصر پهلوی، درون دو وجه فیلمفارسی و «موج نو»یی آن هست و البته این هر دو سنخ سینما، صرفا دو روی یک سکه بودند. این توضیح هم بسیار لازم هست که درصورتیکه فیلمفارسی از نوع  فردینی به شماری از اصول و مبانی و ارزش‌های عرفی جامعه سنتی ایران پایبند بود و درون نشان دادن عریانی و رابطه ها جنسی، تحفظ داشت، آن چه که «موج نو»ی سینمای ایران درون نیمه نخست دهه ۵۰ خورشیدی خوانده می‌شود، درون پرده‌ دری و تابوشکنی تا آن جا پیش رفت که مهدی میثاقیه، از تهیه‌کنندگان اصلی سینمای موسوم به «موج نو»، جرات نکرد موهن‌ترین کلیپ خود را بیش از چند روز درون سینمای شخصی خود اکران کند. الان ولی، جشنواره سی و هفتم، به صراحت و عریانی، این رجعت واپس‌گرایانه به سینمای قبل از انقلاب را فریاد می زند.

ظاهرا درون تقسیم‌ کار انجام‌گرفته درون همان «اتاق فرمان» مرموز، نقش‌ها هم معلوم شده که کدام فیلمساز، نقش کدام یک از اسلاف خود را گیم کند؛ چه کسی «خسرو هریتاش» تازه باشد، چه کسی «کیارستمی» تازه باشد، چه کسی «فریدون گله» باشد، چه کسی «آربی اوانسیان» باشد، چه کسی «بهرام صادقی» باشد و… .

به نظر می‌رسد که محسن تنابنده می‌خواهد «ساعدی» سینمای ایران شود و مولف یک نوع سینمای «ناتورالیستی»، سیاه و چرک، با نمادپردازی‌ها و استعارات فرامتنی(عمدتا سیاسی) بسیار گُل ‌درشت و رو. اوج کار «غلامحسین ساعدی» درون سال ۵۳ درون کلیپ «دایره مینا» مهرجویی متجلی شد؛ تصویر سراسر سیاه و چرک و عفن از جامعه ایرانی، با نگاهی از بالا و بی‌ترحم از جانب نویسنده و فیلمساز نسبت به سوژه‌ها… . الان دوربین تنابنده درون قسم تکرار همان ذهنیت هست. پیراهن سفید ولی سراسر چرک‌آلود خلیل (حسن پورشیرازی) با آن شلوار کردی گل و گشاد و رنگ و رو رفته… با ظاهر زمخت و آشفته و کثیف و چشمان قی کرده که «راننده» این اتوبوس هست و البته آن سکانس نهایی، «راضیه»(مهناز افشار) درهم شکسته و داغان از خیانت و جنایت شوهر، کودک درون بغل از جلوی ردیف «گاو»های درون حال نشخوار عبور می‌کند که بی تفاوت و بی خیال وی را نظاره می‌کنند. همین دو نشانه تصویری کافی هست که کل نمادپردازی‌های گُل درشت و «ساعدی»وار تنابنده را ترجمه کند.

ساعدی هم نگاهی تحقیرآمیز و توام با کراهت به «توده» مردم داشت، گرچه خود گمان می‌کرد (و دیگران هم این گمان وی را پروبال می داند) که وی نگاه دلسوزانه و غمخوارانه به مردم کف جامعه دارد. ولی انتهای نگاه ساعدی، «گاو»دیدن توده‌های مردم بود و مردم همان مشد حسن کلیپ «گاو» (۱۳۴۸) بودند که آخر قضیه «گاو» می‌شدند. قسم تنابنده امتداد همان نگاه هست. اتوبوسی که حامل افرادی از اقشار فرودست جامعه هست و درون بیابان به سمت یک شهر مقدس روانه هست، ولی سرانجام از مسیر منحرف می‌شود و درون استخری پر از آب (که باز احتمالا درون آن بیابان چیزی جز آبشخور چارپایان درون حال پرورش نیست) سقوط می‌کند. درون مسیر، چندبار درون پس زمینه، بر گله شترهای درون حال چریدن تاکید می‌شود و حتی صحبت میان «خلیل» و یکی از مردان فامیل درون حال تریاک‌کشی هم درمورد «گاوی» هست که «علف» (ماده مخدر) کشت شده‌ی یکی از اهل فامیل را خورده هست. از سوی دیگر، همه ماجرای جنایت، از «گاوداری» فردی به نام «بهمن» شروع می‌شود و درون انتها باز این «بهمن» با ریشی انبوه، کاملا سیاهپوش، بر خودروی شاسی بلندی سیاه وارد قضیه می‌شود و درون آخر اتوبوس را وادار به انحراف از مسیر و سقوط می‌کند. «بهمنی» که «رضوان»(بهشت) را می‌کشد… . باز هم از این نمادپردازی به شدت منسوخ و جعلی، ولی به شدت موهن بگوییم؟

ظاهرا تنابنده آن‌قدر درگیر طراحی این نمادسازی و نمادبازی بود که موقع نوشتن فیلمنامه به خود زحمت نداد که درون مورد موتور محرکه اصلی درام خود، به این معنی «قسامه»، بررسی ها ابتدایی انجام دهد. از این رو شاهدیم که سرنشینان اتوبوس که به قصد قسامه به مشهد مقدس می مسیر، زنان زیادی حضور دارند، این درون حالی هست که درون قسامه صرفا شهادت «مرد» پذیرفته هست، که دلایل و مبانی فقهی روشن و معلوم خود را دارد. به بیان دیگر، عمده فقهای بزرگ اسلامی، از شیخ مفید(ره) تا شیخ طوسی(ره) تا حضرت امام خمینی(ره) تاکید و تصریح دارند که تنها «مرد» با پیوند نسبی می تواند درون «قسامه» ادای سوگند کند و درصورتیکه مرد به تعداد کافی درون خانواده نبود، یک مرد می تواند چند دفعه سوگند خود را تکرار کند تا به ۵۰ سوگند برسد. این مساله، امری تصریح و تاکید شده درون ماده ۳۳۶ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۹۲ هست و طبق ماده بعدی همین قانون, تنها شاکی(صاحب دم) درصورتیکه زن باشد, سوگند وی جزو نصاب محسوب می شود.

 ثانیا، قسامه به لحاظ شرعی صرفا درون هنگام یقین کامل فرد صورت می‌گیرد، و به کار بردن سه سوگند موکد به نام مبارک «الله»، تاکید قطعی بر این یقین هست، ولی از کل سرنشینان اتوبوس که قصد قسم خوردن دارند، ظاهرا تنها «راضیه» (مهناز افشار) با اطمینان کامل قصد قسم خوردن دارند و حتی دلایلی چون گرفتن دیه، عِرق فامیلی، رودربایستی و….مطرح می شود. به علاوه، درون باب شروط قسامه، درون همه متون حقوقی اسلامی، به شدت بر بحث «عادل» بودن فردی که قصد ادای سوگند دارد، تاکید شده هست که اثبات این عدالت هم باز درون متون فقهی تشریح شده هست. ولی آن چه که کلیپ به تماشاگر القاء می‌کند، این هست که هر کسی، به صرف وابستگی نسبی با مقتول، می‌تواند ادای سوگند کند، که کاملا خلاف مبانی این حکم شرعی هست.

صحنه واقعا مضحک «تمرین قسامه» درون رستوران میان‌راهی، با استفاده کردن از قرص نان به جای کلام‌الله، آیا چیزی جز آماده شدن ازبرای یک «صحنه‌سازی» را به ذهن متبادر می‌کند؟ یا درون جایی دیگر، یکی از پیرمردهای حاضر درون جمع خطاب به دیگری می گوید «اگه راست می‌گی قسم بخور که اون «سگ» رو تو نکشتی»… درون آخر هم که معلوم می شود کل مبنای حرکت این جمع به مشهد مقدس با هدف قسامه، شهادت دروغ دختر افغان، «نجمه» بود. آیا از این صریح‌تر و عیان‌تر می شد که یک حکم شرعی را به صورت توامان تخطئه و تمسخر کرد؟

اصلا درون کجای دنیا، پرونده ای را که درون یک حوزه قضایی رسیدگی شده و حتی حکم ازبرای آن صادر شده، بدون هیچ دلیل و مبنای مشخصی به یک حوزه قضایی دیگر ارسال می‌کنند؟ به چه دلیل باید قتلی که درون گرگان اتفاق افتاده و «۵ سال» تمام مراحل رسیدگی آن درون گرگان بوده، مراسم قسامه آن باید درون مشهد انجام شود؟ این با کدام یک از موازین قضایی کشور جور درمی آید؟ آیا کلیپ اصلا مشاور قضایی دارد؟ یا درون جایی، یکی از سرنشینان اتوبوس اشاره می‌کند که وکیل «بهمن»، دو دفعه(به این معنی درون دو دور رسیدگی)، حکم «برائت» گرفته و حتی این وکیل، دیوان عالی کشور را هم اقناع کرده هست. درون این صورت، پرونده‌ای که به مرحله نهایی رسیدگی قضایی رفته و تایید شده، به این معنی درون دیوان عالی کشور حکم برائت بهمن تایید شده، بر چه اساسی دوباره ازبرای آن «قسامه» انتخاب شده هست؟ درصورتیکه این پرونده هم اکنون مفتوح هست و «بهمن» هم اکنون ذیل اتهام قتل، تحت محاکمه هست، به چه دلیل آزاد هست که درون صحنه آخر به سراغ اتوبوس درون جاده بیاید؟ کجا یک متهم به قتل را با پرونده مفتوح و درون حال رسیدگی، با قید وثیقه آزاد می کنند؟

درصورتیکه درون دنیای قصه‌های غلامحسین ساعدی، به واسطه سیطره ماتریالیسم بر ذهنیت «روشنفکران» دهه ۴۰ و ۵۰ ایران، معنویات و اعتقادات توده‌های مردم جز ازبرای تمسخر و فروکاستن به «اوهام» و «خرافات» مطرح نمی شود، درون دنیای کلیپ تنابنده هم گرچه ساکنان اتوبوس از قشر مذهبی جامعه هستند که بخشی از آن‌ها صرفا ازبرای زیارت راهی مشهد هستند، ولی باز به سبک ساعدی، معنویت و اعتقادات این جمع جز ازبرای نیش و کنایه به چشم نمی آید. زمانی یکی از زن‌های فامیل به تفاخر جمله‌ای به این مضمون می گوید که «هیچ کی مثل ما «مکه»، ترکیه و تایلند نمی ره»، قطعا درون اکران عمومی، شلیک خنده‌ای از تماشاگران می گیرد، ولی به چه قیمت؟ البته سخن اصلی کلیپ را درون نسبت با «قصاص» و «قسامه» می توان درون شبه‌خطابه‌ی خسرو درون اتوبوس یافت، خسرویی که ظاهرا درون این‌جا نقش تریبون آن «اتاق فرمان» مرموز را گیم می کند:

-زن نمی تونه قسم بخوره…

-دیه زن نصف مرده…

-(خطاب به زنش راضیه) بی‌اجازه من نمی تونی قسم بخوری…

-خون رو که با خون نمی شورن…

-سایه یک خون دیگه می افته روی زندگیمون…

و از آن‌جا که درون سینمای فارسی قبل از انقلاب، «موج نو» صرفا روی دیگر سکه‌ای بود که فیلمفارسی بر یک سمت آن نقش بسته بود، درون نمونه‌های ارتجاعی امروز از «موج نو» هم بالاخره درون جایی دم خروس فیلمفارسی بیرون می زند و قاتل اصلی کلیپ که درون صندوق اتوبوس پنهان شده، به سبک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌‌ای «کلید اسرار»، خیلی سرراست و مستقیم می میرد و به سزای اعمالش می رسد!

درون آخر باید به گیم بسیار بد و تصنعی «مهناز افشار» به عنوان نقطه ثقل و محور کلیپ اشاره کرد. واقعا معلوم نیست که به چه دلیل تنابنده تن به این ریسک بزرگ داده و نقش کلیدی کلیپ خود را که به لحاظ اجرا، تسلط بالایی می طلبد، به بازیگری سپرده که حتی از لحاظ کنترل بر صدا و نحوه درست ادای کلمات درون صحنه‌هایی با دفعه احساسی بالا مشکل دارد. تقریبا هیچ اهل فن و کارشناسی درون سینمای ایران نیست که «مهناز افشار» را یک بازیگر مسلط و مناسب ازبرای نقش‌های سنگین بداند. البته مشکلات کلیپ محسن تنابنده آن‌قدر زیاد هست که این انتخاب کاملا غلط را باید جزو اشکالات فرعی کلیپ به حساب آورد!

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *